جمعى از نويسندگان

301

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

دانشى اصل و فرع مطرح‌اند و وجود اصل ، نفى و طرد فرع نيست ، در عرفان ، پرداختن به اصل به معناى دورى ، اعتزال و عدم ورود به فرع نيست . همچنين نوشته‌اند در عرفان ، اصل بر باطن امور است و در سياست ، اصل بر ظاهر است ، نه باطن ؛ بنابراين عرفان سياس اعم از دانش و سلوك سياسى ندارد . طرح اين مقوله بسيار شگفت‌انگيز است ؛ زيرا در عرفان ، ظاهر و باطن ، تكوين و تشريع ، حقيقت و اعتبار ، شريعت ، طريقت و حقيقت ، از مفاهيم كليدىاند و برقرارى رابطه ديالكتيكى ميان آنها و از باطن به ظاهر ، تكوين به تشريع و حقيقت به اعتبار پُل‌زدن و شريعت را حقيقت واحد ذومراتب‌ديدن ، از شاهكارهاى معرفتى است ؛ پس ميان باطن و ظاهر ، تضاد وجود ندارد . از سوى ديگر ، ما از كدام سياست ، انديشه سياسى ، عرفان و دانش عرفانى سخن مىگوييم ؟ سياست سكولار و عرفان سكولار موجود ، يك چيز است و عرفان و سياست وحيانى و برگرفته از آموزه‌هاى اسلامى ، چيز ديگرى است . در سياست توحيدى و نظام سياسى الهى كه توحيدمحور و عدالت‌مدار است ، باطن ، حقيقت و تكوين يك اصل اصيل است و ولايت ظاهرى بر ولايت باطنى ابتنا دارد و بدون حقيقت نمىتوان به عالَم اعتبار نقبى زد و زعامت سياسى و زمام جامعه را به عهده گرفت ؛ ولى در سياست‌هاى غربى و مدرن چون پيوند ميان « باطن و ظاهر » و « فيزيك و متافيزيك » برقرار نشده است ، مفاسد اجتماعى ، اخلاق‌گريزى ، ارزش‌ستيزى و فرار از تربيت نفس و درون خبرى نيست . آيا مىتوان از تعميق رابطه انسان با خدا به نفى رابطه انسان با جامعه بر محور انديشه سياسى و نظام سياسى حكم داد ؟ آيا استوارى اين رابطه به معناى بريدن و قهر ارتباط با خلق خدا و اجتماع است ؟ علاوه بر اينكه ادعا شده است سياست ميان خدا و جهان ، رابطه تعادلى برقرار كرده است و مىكند و از سياست منهاى عرفان و عرفان منهاى سياست ، حرف زده مىشود ؛ آيا نبايد واقعيت‌هاى تلخ سياست غيرعرفانى و اخلاقى را ديد ؟ آيا انديشه‌هاى امثال هابز ، لاك ، و بر ، ماكياول و . . . تعادل ميان خدا و جهان برقرار كرده است ؟ اندكى تأمل لازم است تا منصفانه به شناخت انديشه‌هاى انديشمندان عرصه سياست بپردازيم و ببينيم آيا در سياست سكولار و غيرعرفانى - اخلاقى ، اساساً تعادل ميان خدا و جهان برقرار شده است ؟ و اگر قرار است « تعادل » را جست‌وجو كنيم ، بهتر است واقع‌گرايانه به شناخت فلسفه عرفان سياسى بپردازيم و حكومت‌هاى انبياى الهى و اولياى خدا را مورد مطالعه قرار دهيم و در عصر جديد ، نظام دينى و ولايت اسلامى امام خمينى را كه بر پايه حكمت و عرفان برگرفته از آموزه‌هاى وحيانى و تعاليم انبيايى - به خصوص خاتم انبيا - است